تبليغاتX
کانون فرهنگی هنری ورزشی پایگاه والفجر
   
  کانون فرهنگی هنری ورزشی پایگاه والفجر
وبلاگ امورفرهنگی پرورشی پایگاه مقاومت والفجر شهرستان جهرم
آخرین مطالب
بینوا آدمی
ماجرای درخت...
وحاج محمد اسماعیل دولابی ازفرج و منتظر می گوید...

بیانیه و خطابه بسیجیان در عرصه نبرد

داستان هایی از اثر بسم الله...
بیاندیش...
خبر...
اندکی تامل....
اعمال ماه ذی القعده
علامه جعفری و زیباترین دختر دنیا
موقعیت نفس اماره
یک حکایت هزار نکته
 
آرشیو مطالب
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
اردیبهشت 1390
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
 
پیوندهای روزانه
تنویر
شیرازه
آرشیو پیوندهای روزانه
 
پیوندها
www.valfajr-j.ir
تازه های فناوری اطلاعات
 
بینوا آدمی
مرحوم شیخ مفید در کتاب گران‌سنگ خود به نام «الاختصاص» روایتی را از امام سجاد علیه السلام نقل می کند که در واقع گفتگوی مردیست با آن حضرت.
روایت اینگونه آغاز می شود:مردی نزد امام زین العابدین علیه السلام آمد و از اوضاع و احوال بد خود، خدمت آن حضرت گلایه کرد که مثلا خرج بالاست و درآمدم کفاف زندگیم را نمی دهد؛ طلبکاران امانم را بریده اند و خلاصه سفره دل باز کرد و شکایتهایی از این دست را که بین ما هم رایج است خدمت امام علیه السلام بازگو کرد و منتظر شنیدن سخنی راهگشا از آن حضرت شد.امام سجاد علیه السلام برای تسکین دردهای این مرد و تمام کسانی که مانند او گرفتار ناملایمتی روزگار شده اند به حقایقی اشاره کردند که توجه به آنها سبب میشود تا فشار جانکاه روزگار از گُرده آدمی برداشته و به فراموشی سپرده شود.امام سجّاد عليه السلام : بينوا آدمى ! هر روز سه مصيبت به او مى رسد و حتّى از يكى از آنها پند نمى گيرد ، كه اگر پند مى گرفت، سختيها و كار دنيا بر او آسان مى شد:مصـيبت نخست ، روزى است كه از عـمر او كم مى شود . در صـورتى كه اگر از مال او چـيزى كم گردد ، اندوهگين مى شود ، حال آن كه مال، جايگزين دارد ، امّا عمرِ از دست رفته ، جبران نمى‌شودمصـيبت دوم اين است كه روزيش را به طور كامل دريافت مى كند، كه اگر از راه حلال باشد بايد حساب پس دهد و اگر از راه حرام باشد كيفر مى بيند.مصـيبت سوم از اينها بزرگتر است . عرض شد : آن چيست ؟ فرمود : هيچ روزى را به شب نمى رساند مگر اين كه يك منزل به آخرت نزديك شده است، امّا نمى داند به سوى بهشت يا به سوى آتش
مدیر امور فرهنگی پایگاه والفجر | 14:1 - شنبه 15 بهمن1390
+
 
ماجرای درخت...

 در بعضي روايات وارد است كه وقتي بني اسرائيل درختي را پرستش مي كردند عابدي قصد نمود تا ان درخت را قطع نمايد تبري برداشت در وسط راه شيطان به او برخورد و او را منع كرد عابد به او اعتيايي نكرد و حركت كرد، شيطان او را ممانعت كرد، پس عابد شيطان را گرفت و بر زمين زد و بر سينه او نشست و تا سه روز همين معامله را باشيطان كرد پس چون شيطان ديد كه عابد دست از اين قصد بر نمي دارد به او گفت من روزي دو دينار از براي تو مي آورم تا كمك معاش تو شود و تو دست از بريدن درخت بردار عابد قبول كرد پس عابد روزي دو دينار از زير وساده خود برمي داشت و چون چند روز گذشت ديگر ديناري نديد به خشم آمد و تبر را برداشت و به طرف درخت رفت سشيطان به او رسيد و او را باز داشت عابد اطاعت نكرد اين دفعه شيطان عابد را بر زمين زد و بر سينه او نشست و گفت اگر از اين قصد باز نگردي سرت را قطع مي كنم عابد گفت دست از من بردار و حكمت اين مطلب را بمن بگو كه چه شد كه در آن دفعات من تو را زمين زدم و اين بار تو مرا زمين زدي شيطان گفت دفعات پيش غضب تو براي خدا بود و اين بار براي خودت لهذا من غالب شدم.

(ص302 جامع التماثيل)-سيد ابوالحسن حائري رضوي
برگرفته از وبلاگ محمد فضلعلیfazlali.org.ir
مدیر امور فرهنگی پایگاه والفجر | 10:4 - شنبه 1 بهمن1390
+
 
وحاج محمد اسماعیل دولابی ازفرج و منتظر می گوید...

پدری چهار تا بچه را گذاشت توی اتاق و گفت این‌جا‌ را مرتب کنید تا من برگردم. می‌خواست ببیند کی چه کار می‌کند. خودش هم رفت پشت پرده. از آن‌جا نگاه می‌کرد می‌دید کی چه کار می‌کند، می‌نوشت توی یک کاغذی که بعد حساب و کتاب کند برای خودش. 

یکی از بچه‌ها که گیج بود یادش رفت. یادش رفت. سرش گرم شد به بازی و خوراکی و این‌ها. یادش رفت که آقاش گفته خانه را مرتب کنید.

یکی از بچه‌ها که شرور بود شروع کرد خانه را به هم ریختن و داد و فریاد که من نمی‌گذارم کسی این‌جا را مرتب کند.

یکی که خنگ بود، وحشت گرفتش. ترسید. نشست وسط و شروع کرد گریه و جیغ و داد که آقا بیا، بیا ببین این نمی‌گذارد جمع کنیم، مرتب کنیم.

اما آنکه زرنگ بود، نگاه کرد، رد تن آقاش را دید از پشت پرده. تند و تند مرتب می‌کرد همه‌جا را. می‌دانست آقاش دارد توی کاغذ می‌نویسد، بعد می‌رود چیز خوب برایش می‌آورد. هی نگاه می‌کرد سمت پرده و می‌خندید. دلش هم تنگ نمی‌شد. می‌دانست که هم ‌این‌جا است. توی دلش هم گاهی می‌گفت اگر یک دقیقه دیر‌تر بیاید باز من کارهای بهتر می‌کنم.

آخرش آن بچه‌ شرور همه جا را ریخت به همدیگر. هی می‌ریخت به هم، هی می‌دید این دارد می‌خندد. خوشحال است، ناراحت نمی‌شود. وقتی همه جا را ریخت به هم، همه چیز که آشفته شد، آن وقت آقا جان آمد. ما که خنگ بودیم، گریه کرده بودیم، چیزی گیرمان نیامد. او که زرنگ بود و خندیده بود، کلی چیز گیرش آمد. زرنگ باش. خنگ نباش. گیج نباش. شرور که نیستی الحمدلله. گیج و خنگ هم نباش. زرنگ باش، نگاه کن پشت پرده رد تنش را ببین و بخند و کار خوب کن. خانه را مرتب کن.

برگرفته از وبلاگ محمد فضلعلی 

fazlali.orq.ir


مدیر امور فرهنگی پایگاه والفجر | 9:59 - شنبه 1 بهمن1390
+
 

زرد است که با درد موافق شده است

تلخ است که لبریز حقایق شده است

شاعر نشدی وگرنه می فهمیدی

پاییز بهاری است که عاشق شده است

******

اینجا فوران زندگی آنجا مرگ

مانده است در انتظار انسانها مرگ

یک روز به دیدار شما می آیم

این نامه برای زنده ها امضا مرگ

******

از دوزخ تن بهشت را باور کن

با آتش دوستی لبت را تر کن

مانند تنور باش و در خدمت خلق

با سوخته های نان شبت را سر کن

******

از بازی روزگار حیران شده ایم

در هاله ای از دریغ پنهان شده ایم

با این همه آرزوی دیرین در دل

آسایشگاه سالمندان شده ایم

******

پایم به زمین است ولی آزادم

فریادم اگرچه لال مادر زادم

هرچیز گرفتم به خدا پس دادم

صندوقچه کمیته امدادم

******

اینجا دل سفره ها پر از نان و زر است

آنجا جگر گرسنه ها شعله ور است

ای وای براین شهر که در غربت آن

همسایه ز همسایه خود بی خبر است

شعر:میلادعرفان پور

برگرفته از وبلاگ هنری محمد فضلعلی

مدیر امور فرهنگی پایگاه والفجر | 12:29 - یکشنبه 18 دی1390
+
 
بیانیه و خطابه بسیجیان در عرصه نبرد

با سمه تعالي

نيروهاي مردمي بسيج (ياوران انقلاب اسلامي ) كه در همه ي فراز ونشيب هاي بعد از پيروزي انقلاب اسلامي همراه وياور انقلاب بوده وهستند، با چشمي بيدار وايماني قوي، هميشه در تبعيت از ولي امر مسلمين حضرت آيت الله امام خامنه اي (دام ظله) پيشقدم بوده اند وهمگام با مردم مومن و مسلمان ايران اسلامي در خنثي كردن توطئه هاي استكبار وديگر يارانش ، از جان مايه گذاشته اند.

بسيجيان شهرستان جهرم كه دلاوري ورادمردي آنان در صحنه هاي جنگ تحميلي وحمايت از حكومت اسلامي ، زبان زد دوست ودشمن بوده است اين بار نيز با مقام عظماي ولايت تجديد ميثاق كرده واعلام مي دارند كه به كوري چشم دشمنان اسلام وايران در راه دفاع از حريم ولايت پيشقدم بوده وهيچ گونه كوتاهي را روا نمي دارند .

در اين زمان حيله ها وشيطنت هاي آمريكاي جنايت كار براي ما شناخته شده است كه به گوشه اي از آن اشاره مي كنيم :

                                     ايجاد بنگاه هاي دروغ پراكني

1-      تروريسم آمريكايي   الغاي اين فكر كه ايراني ها در پيشرفت هاي علمي محتاج به ديگران هستند

                                    هجوم در دنياي مجازي جهت نابود كردن برنامه هاي هسته اي ايران

 ۲- تلاش براي جذب جاسوس در پوشش خبر نگار

3- تلاش در رده خراب كردن وحدت ايران با كشور هاي همسايه با بيانيه هاي ايران هراسي وفروش مقدار زيادي اسلحه ومهمات به آنها

4-ايجاد سر وصداي رسانه اي در جهت پوشش ضعف هاي دروني خودش (مثل رفتارهاي وحشيانه با مردم كشور خودش – فروپاشي اقتصادي – فقر شديد مردم )

5-تشديد تحريم ايران از اوايل انقلاب تا كنون

6-نشان دادن ظاهري انساني از خود ومردم دنيا با پوشش دفاع از حقوق بشر

7-كودتا ها ودخالت هاي نظامي مختلف در كشور هاي ديگر در جهت استحكام قدرت خود وترساندن مردم در كشورهاي ضعيف

8-از ميان برداشتن نيروهاي توانمند و وفادار به انقلاب اسلامي توسط عوامل تروريست خود

بسيجيان جهرم مانند ديگر بسيجيان ميهن اسلامي در راه خنثي كردن حيله ها وترفند هاي استكبار ورسيدن به اهداف والاي انقلاب اسلامي تلاش كرده ودر راه بيداري ونجات امت اسلامي از ظلم وفساد استكبار جهاني ، حاضرند شهادت را به جان بخرند وهمگي براي دفاع از قدس عزيز به نيروهاي مسلمان وحزب اللهي سپاه قدس پيوسته تا هرچه زودتر صهيونيسم غاصب را از منطقه بيرون رانده ومردم محروم وزجر كشيده فلسطين بتوانند به سرزمين هاي خود باز گردنند وقدس عزيز به آغوش اسلام باز گردد.

ما بسيجيان جهرم اقدامات خصمانه ووحشيانه استكباررا عليه امت اسلام محكوم نموده واعلام مي داريم كه با شناخت حيله ها و ترفند هاي دشمنان اسلام ، بر بيداري و آگاهي خود افزوده و آگاهیم که شما بی دینان شیطان سیرت و دیو صورت هیچ گاه و با هیچ تهدید و فشارهای روانی و عملیاتهای جنجالی و پوشالی نخواهید توانست بر فکر و اعتقاد و ایمانمان خدشه ای وارد نموده و مارا از ولی فقیه عزیزمان امام خامنه ای ( دام ظله ) دورسازید

 وهمچنين از فرمانده دلاور سپاه قدس برادر ارزشمند سردار سليماني حمايت مي كنيم وآرزومندیم ایشان مارا در جرگه و خیل عظیم سپاهیان  مقدس قدس درآورده تابتوانیم جانمان را تقدیم ارزشهای والای نظام و انقلاب و ولایت عزیمان امام خامنه ای ( دام ظله ) نماییم . ان شاء الله  

بسیجیان عزیز بیایید با هم  از ولایت ورهبر عزیزمان وهمچنین سپاه قدس حمایت کنیم .

راه را گم نکنیم . . .

مدیر امور فرهنگی پایگاه والفجر | 19:20 - جمعه 4 آذر1390
+
 

یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود

فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او
پر ز لیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب ز چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای
واندر این بازی شکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم میزنی
دردم از لیلاست آنم میزنی

خسته ام از عشق،دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو ولیلای تو...من نیستم

گفت ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پیدا و پنهانت منم

سالها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یکجا باختم

کردمت آواره ی صحرا نشد
گفتم عاقل میشوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا بر نیامد از لبت

روز وشب او را صدا کردی ولی،
دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سر میزنی
در حریم خانه ام سر میزنی

حال اين لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بی قرارت کرده بود


مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم

مدیر امور فرهنگی پایگاه والفجر | 12:26 - دوشنبه 19 اردیبهشت1390
+
 
داستان هایی از اثر بسم الله...
بسم الله علت حکمت لقمان
حکایت کرده اند که لقمان روزی در راهی می گذشت، پس قطعه کاغذی دید به روی زمین افتاده، چون آن را برداشت و ملاحظه نمود؛ دید بسم الله الرحمن الرحیم بر او ثبت شده است، پس آن را شسته و آبش را تناول نمود و به برکت این احترام، خداوند عالم، او را حکمت تلقین فرمود.
و لقد آتینا لقمان الحکمه**سوره لقمان، آیه 12
حکمت معانی فراوانی دارد:
1. شناخت اسرار جهان هستی.
2. رسیدن به حق از نظر گفتار و عمل و معرفت و شناسایی خداوند.
3. مجموعه ای از معرفت و علم و اخلاق پاک و تقوا و نور هدایت.
4. امام هفتم ع فرمودند: مراد از حکمت، فهم و عقل است.
5. امام صادق ع فرمودند: حکمت این است که لقمان به امام و رهبر الهی عصر خود آگاهی داشت.
اصول کافی، جلد 1-تفسیر نمونه،ج17، ص 36
منبع:http://hadi1053.blogfa.com/
مدیر امور فرهنگی پایگاه والفجر | 17:0 - سه شنبه 9 آذر1389
+
 
بیاندیش...
مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند. لباس پوشید و راهی خانه خدا شد. در راه مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد! او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد. در راه مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید. مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.))، از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم. مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند. مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند. مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود. مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند. مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد. شیطان در ادامه توضیح می دهد: ((من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.)) وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید. به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید. بنا براین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.

نتیجه داستان: کار خیری را که قصد دارید انجام دهید به تعویق نیاندازید. زیرا هرگز نمی دانید چقدر اجر و پاداش ممکن است ازمواجه با سختی های در حین تلاش به انجام کار خیر دریافت کنید. پارسائی شما می تواند خانواده و قوم تان را بطور کلی نجات بخشد. این کار را انجام دهید و پیروزی خدا را ببینید.
مدیر امور فرهنگی پایگاه والفجر | 14:45 - سه شنبه 4 آبان1389
+
 
خبر...
قابل توجه کلیه بسیجیان عزیز

باسلام و احترام

به اطلاع میرساند امور فرهنگی اجتماعی پایگاه مقاومت والفجر در نظردارد در وبلاگ خود تحولاتی را ایجاد نماید. ضمن دعوت از کلیه صاحبنظران ، در صورت تمایل برای همکاری با این وبلاگ حداکثر تا پنجشنبه 89/8/6 به امور فرهنگی مراجعه نمایید.

مدیر امور فرهنگی پایگاه والفجر | 14:33 - سه شنبه 4 آبان1389
+
 
اندکی تامل....

پرنده بر شانه های انسان نشست . انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت : اما من درخت نیستم . تو نمی توانی روی شانه من آشیانه بسازی . پرنده گفت : من فرق درخت ها و آدمها را خوب می دانم اما گاهی پرنده ها و آدمها را اشتباه می گیرم . انسان خندید و به نظرش این خنده دارترین اشتباه ممکن بود .

پرنده گفت : راستی چرا پر زدن را کنار گذاشتی ؟ انسان منظور پرنده را نفهمید اما باز هم خندید . پرنده گفت : نمی دانی توی آسمان چقدر جای تو خالی است . انسان دیگر نخندید . انگار ته ته خاطراتش چیزی را به یاد آورد . چیزی که نمی دانست چیست . شاید یک آبی دور ، یک اوج دوست داشتنی .

پرنده گفت : غیر از تو پرنده های دیگری را نیز می شناسم که پر زدن از یادشان رفته است . درست است که پرواز برای یک پرنده ضرورت است اما اگر تمرین نکند فراموش می شود .

پرنده این را گفت و پر زد . انسان رد پرنده را دنبال کرد تا اینکه چشمش به یک آبی بزرگ افتاد و به یاد آورد روزی نام این آبی بزرگ بالای سرش آسمان بود و چیزی شبیه دلتنگی توی دلش موج زد .

آنوقت خدا بر شانه های کوچک انسان دست گذاشت و گفت : " یادت می آید ؟ تو را با دو بال و دو پا آفریده بودم ؟ زمین و آسمان هر دو برای تو بود . اما تو آسمان را ندیدی . راستی عزیزم بالهایت را کجا جا گذاشتی ؟ " انسان دست بر شانه هایش گذاشت و جای خالی چیزی را احساس کرد . آنوقت رو به خدا کرد و گریست.

الهی لا تودبنی بعقوبتک....

 

مدیر امور فرهنگی پایگاه والفجر | 15:37 - یکشنبه 2 آبان1389
+
 
اعمال ماه ذی القعده
بر سالک مراقب است که در آغاز این ماه با توبه ای راستین و خالصانه به پیشباز ماه رود و چه بجاست که در نخستین یکشنبه این ماه مراسم توبه ای را که وارد شده است بجای آورد:

روایت شده که روز یکشنبه ای از ماه ذی قعده پیامبر (ص) بیرون آمد و رو به یارانش فرمود : مردم کدامین یک از شما خواستار توبه است ؟ همگان گفتند ای پیامبر خدا ! همه خواستار توبه ایم پیامبر فرمود : غسل کنید و وضو بگیرید و چهار رکعت نماز بگزارید در هر رکعت یک بار حمد و سه بار قل هوالله و یکبار قل اعوذ برب الفلق و یکبار قل اعوذ برب الناس را بخوانید و در پایان 70 مرتبه استغفار کنید و پوزش خواهید و آنرا با گفتن لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم پایان دهید و سپس بگویید یا عزیز یا غفار اغفرلی ذنوبی و ذنوب جمیع المومنین و المومنات فانه لا یغفرالذنوب الا انت

سپس فرمود : هیچ مسلمانی نیست که این نماز را بگزارد جز اینکه از آسمان بدو ندا شود ای بنده خدا توبه تو پذیرفته شد و گناهان تو بخشیده شد اینک کار خویش از نو آغاز کن . فرشته ای نیز از فرود عرش بدو میگوید : ای بنده خدا خوشا به حالت مبارکباد بر تو و بر خاندان و خانواده تو . دیگری بدو ندا میدهد: ای بنده خدا بک مدار که خصمان و مدعیان خود در قیامت را خرسند ساختی . دیگری ندا میدهد ای بنده خدا با ایمان بمیری دین از تو دور مباد و قبرت گسترده باد و نورانی دیگری میگوید ای بنده خدا پدر و مادر از تو خرسندند گناهان آنها و گناهان تو و گناهان خاندان تو بخشوده است و روزی تو در دنیا و آخرت گسترده است و جبرئیل بدو ندا میدهد دل خوش دار من همراه با فرشته مرگ نزد تو خواهم آمد و بدو فرمان خواهم داد با تو مهربان باشد تا مرگ تو را هیچ نیارزد و روح از جسمت به آرامی و خوشی بیرون رود . گفتند ای رسول خدا اگر این اعمال را در زمان دیگری به جای آورد چه؟ فرمود : همان پاداش و خواص را دارد و در پایان افزود : اینها را جبرئیل در شب معراج به من آموخت.

بر گرفته از کتاب سلوک عارفان

منبع : 12noor.parsiblog.com
مدیر امور فرهنگی پایگاه والفجر | 15:33 - یکشنبه 2 آبان1389
+
 
علامه جعفری و زیباترین دختر دنیا
 
علامه جعفری و زیباترین دختر دنیا
 
از علامه جعفری می پرسند چی شد که به این کمالات رسیدی ؟!

ایشان در جواب خاطره ای از دوران طلبگی تعریف میکنن و اظهار میکنند که هر چه دارند از کراماتی ست که بدنبال این امتحان الهی نصیبشان شده :«ما در نجف در مدرسه صدر اقامت داشتیم . خیلی مقید بودیم که ، در جشن ها و ایام سرور ، مجالس جشن بگیریم ، و ایام سوگواری را هم ، سوگواری می گرفتیم ، یک شبی مصادف شده بود با ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) اول شب نماز مغرب و عشا می خواندیم و یک شربتی می خوردیم آنگاه با فکاهیاتی مجلس جشن و سرور ترتیب می دادیم . یک آقایی بود به نام آقا شیخ حیدر علی اصفهانی ، که نجف آبادی بود ، معدن ذوق بود . او که ، می آمد من به الکفایه ، قطعا به وجود می آمد جلسه دست او قرار می گرفت .

آن ایام مصادف شده بود با ایام قلب الاسد (۱۰ الی ۲۱ مرداد ) که ما خرما پزان می گوییم نجف با ۲۵ و یا ۳۵ درجه خیلی گرم می شد . آنسال در اطراف نجف باتلاقی درست شده بود و پشه های بوجود آمده بود که ، عربهای بومی را اذیت می کرد ما ایرانیها هم که ، اصلا خواب و استراحت نداشتیم . آنسال آنقدر گرما زیاد بود که ، اصلا قابل تحمل نبود نکته سوم اینکه حجره من رو به شرق بود . تقریبا هم مخروبه بود . من فروردین را در آنجا بطور طبیعی مطالعه می کردم و می خوابیدم . اردیبهشت هم مقداری قابل تحمل بود ولی دیگر از خرداد امکان استفاده از حجره نبود . گرما واقعا کشنده بود ، وقتی می خواستم بروم از حجره کتاب بردارم مثل این بود که وردست نان را از داخل تنور بر می دارم ، در اقل وقت و سریع !

با این تعاریف این جشن افتاده بود به این موقع ، در بغداد و بصره و نجف ، گرما ، تلفات هم گرفته بود ، ما بعد از شب نشستیم ، شربت هم درست شد ، آقا شیخ حیدر علی اصفهانی که ، کتابی هم نوشته بنام « شناسنامه خر » آمد. مدیر مدرسه مان ، مرحوم آقا سید اسماعیل اصفهانی هم آنجا بود ، به آقا شیخ علی گفت : آقا شب نمی گذره ، حرفی داری بگو ، ایشان یک تکه کاغذ روزنامه در آورد .

عکس یک دختر بود که ، زیرش نوشته بود « اجمل بنات عصرها » « زیباترین دختر روزگار » گفت : آقایان من درباره این عکس از شما سوالی می کنم . اگر شما را مخیر کنند بین اینکه با این دختر بطور مشروع و قانونی ازدواج کنید – از همان اولین لحظه ملاقات عقد جاری شود و حتی یک لحظه هم خلاف شرع نباشد – و هزار سال هم زندگی کنید . با کمال خوشرویی و بدون غصه ، یا اینکه جمال علی (ع) را مستحبا زیارت و ملاقات کنید . کدام را انتخاب می کنید .

سوال خیلی حساب شده بود . طرف دختر حلال بود و زیارت علی (ع) هم مستحبی . گفت آقایان واقعیت را بگویید . جا نماز آب نکشید ، عجله نکنید ، درست جواب دهید. اول کاغذ را مدیر مدرسه گرفت و نگاه کرد و خطاب به پسرش که در کنارش نشسته بود با لهجه اصفهانی گفت : سید محمد! ما یک چیزی بگوئیم نری به مادرت بگوئی ها؟معلوم شد نظر آقا چیست؟ شاگرد اول ما نمره اش را گرفت! همه زدند زیر خنده. کاغذ را به دومی دادند. نگاهی به عکس کرد و گفت: آقا شیخ علی، اختیار داری، وقتی آقا (مدیر مدرسه) اینطور فرمودند مگر ما قدرت داریم که خلافش را بگوئیم. آقا فرمودند دیگه! خوب در هر تکه خنده راه می افتاد. نفر سوم گفت : آقا شیخ حیدر این روایت از امام علی (ع) معروف است که فرموده اند « یا حارث حمدانی من یمت یرنی » (ای حارث حمدانی هر کی بمیرد مرا ملاقات می کند) پس ما انشاالله در موقعش جمال علی (ع) را ملاقات می کنیم! باز هم همه زدند زیر خنده، خوب ذوق بودند. واقعا سوال مشکلی بود. یکی از آقایان گفت : آقا شیخ حیدر گفتی زیارت آقا مستحبی است؟ گفتی آن هم شرعی صد در صد؟ آقا شیخ حیدر گفت : بلی گفت : والله چه عرض کنم (باز هم خنده حضار ) نفر پنجم من بودم. این کاغذ را دادند دست من. دیدم که نمی توانم نگاه کنم، کاغذ را رد کردم به نفر بعدی، گفتم : من یک لحظه دیدار علی (ع) را به هزاران سال زناشویی با این زن نمی دهم. یک وقت دیدم یک حالت خیلی عجیبی دست داد. تا آن وقت همچو حالتی ندیده بودم. شبیه به خواب و بیهوشی بلند شدم. اول شب قلب الاسد وارد حجره ام شدم، حالت غیر عادی، حجره رو به مشرق دیگر نفهمیدم، یکبار به حالتی دست یافتم. یک دفعه دیدم یک اتاق بزرگی است یک آقایی نشسته در صدر مجلس، تمام علامات و قیافه ای که شیعه و سنی درباره امام علی (ع) نوشته در این مرد موجود است. یک جوانی پیش من در سمت راستم نشسته بود. پرسیدم این آقا کیست؟ گفت : این آقا خود علی (ع) است، من سیر او را نگاه کردم. آمدم بیرون، رفتم همان جلسه، کاغذ رسیده دست نفر نهم یا دهم، رنگم پریده بود. نمی دانم شاید مرحوم شمس آبادی بود خطاب به من گفت : آقا شیخ محمد تقی شما کجا رفتید و آمدید؟ نمی خواستم ماجرا را بگویم، اگر بگم عیششون بهم می خوره، اصرار کردند و من بالاخره قضیه را گفتم و ماجرا را شرح دادم، خیلی منقلب شدند. خدا رحمت کند آقا سید اسماعیل ( مدیر ) را خطاب به آقا شیخ حیدر گفت : آقا دیگر از این شوخی ها نکن، ما را بد آزمایش کردی. این از خاطرات بزرگ زندگی من است».

منبع: سایت علمی دانشجویان ایران و www.jahromy.com

مدیر امور فرهنگی پایگاه والفجر | 23:47 - شنبه 1 آبان1389
+
 
موقعیت نفس اماره
 
شخصی نزد پیامبر اکرم(ص) آمد وعرض کرد: ای رسول خدا! راه شناخت خداوند متعال چیست؟

پیامبر خدا فرمودند: شناخت نفس.

پرسید: راه موافقت با خداوند متعال چیست؟ فرمودند: مخالفت با نفس.

پرسید: راه رضایت خداوند متعال چیست؟ فرمودند: غضب کردن برنفس.

پرسید: راه رسیدن به خداوند متعال چیست؟ فرمودند: مسافرت از نفس.

پرسید: راه اطاعت از خداوند چیست؟ فرمودند: اطاعت نکردن از نفس

پرسید: راه به یاد خداوند متعال بودن چیست؟ فرمودند: فراموش کردن نفس.

پرسید: راه نزدیکی به خداوند متعال چیست؟ فرمودند: دور شدن از نفس.

پرسید: راه انس گرفتن با خداوند چیست؟ فرمودند: وحشت کردن از نفس.

پس پرسید: راه رسیدن به همۀ این ها چیست؟ فرمودند: کمک گرفتن از خداوند علیه نفس

منبع:taher14.blogfa.com

مدیر امور فرهنگی پایگاه والفجر | 23:43 - شنبه 1 آبان1389
+
 
یک حکایت هزار نکته
 

آورده‌اند كه شيخ جنيد بغداد به عزم سير از شهر بغداد بيرون رفت و مريدان از عقب او

شيخ احوال بهلول را پرسيد. گفتند او مردي ديوانه است. گفت او را طلب كنيد كه مرا با او كار است. پس تفحص كردند و او را در صحرايي يافتند. شيخ پيش او رفت و در مقام حيرت مانده سلام كرد. بهلول جواب سلام او را داده پرسيد چه كسي (هستي)؟ عرض كرد منم شيخ جنيد بغدادي. فرمود تويي شيخ بغداد كه مردم را ارشاد مي‌كني؟ عرض كرد آري.. بهلول فرمود طعام چگونه ميخوري؟ عرض كرد اول «بسم‌الله» مي‌گويم و از پيش خود مي‌خورم و لقمه كوچك برمي‌دارم، به طرف راست دهان مي‌گذارم و آهسته مي‌جوم و به ديگران نظر نمي‌كنم و در موقع خوردن از ياد حق غافل نمي‌شوم و هر لقمه كه مي‌خورم «بسم‌الله» مي‌گويم و در اول و آخر دست مي‌شويم

 

 

 

بهلول برخاست و دامن بر شيخ فشاند و فرمود تو مي‌خواهي كه مرشد خلق باشي در صورتي كه هنوز طعام خوردن خود را نمي‌داني و به راه خود رفت. مريدان شيخ را گفتند: يا شيخ اين مرد ديوانه است. خنديد و گفت سخن راست از ديوانه بايد شنيد و از عقب او روان شد تا به او رسيد. بهلول پرسيد چه مي‌خواهي ؟ جواب داد شيخ بغدادي كه طعام  خوردن خود را نمي‌داند. بهلول فرمود آيا سخن گفتن خود را مي‌داني؟ عرض كرد آري. بهلول پرسيد چگونه سخن مي‌گويي؟ عرض كرد سخن به قدر مي‌گويم و بي‌حساب نمي‌گويم و به قدر فهم مستمعان مي‌گويم و خلق را به خدا و رسول دعوت مي‌كنم و چندان سخن نمي‌گويم كه مردم از من ملول شوند و دقايق علوم ظاهر و باطن را رعايت مي‌كنم. پس هر چه تعلق به آداب كلام داشت بيان كرد.

 

 

بهلول گفت گذشته از طعام خوردن سخن گفتن را هم نمي‌داني.. پس برخاست و دامن بر شيخ افشاند و برفت. مريدان گفتند يا شيخ ديدي اين مرد ديوانه است؟ تو از ديوانه چه توقع داري؟ جنيد گفت مرا با او كار است، شما نمي‌دانيد. باز به دنبال او رفت تا به او رسيد. بهلول گفت از من چه مي‌خواهي؟ تو كه آداب طعام خوردن و سخن گفتن خود را نمي‌داني، آيا آداب خوابيدن خود را مي‌داني؟ عرض كرد آري. بهلول فرمود چگونه مي‌خوابي؟ عرض كرد چون از نماز عشا فارغ شدم داخل جامه‌ خواب مي‌شوم، پس آنچه آداب خوابيدن كه از حضرت رسول (عليه‌السلام) رسيده بود بيان كرد.

 

 

بهلول گفت فهميدم كه آداب خوابيدن را هم نمي‌داني. خواست برخيزد جنيد دامنش را بگرفت و گفت اي بهلول من هيچ نمي‌دانم، تو قربه‌الي‌الله مرا بياموز.

 

 

 بهلول گفت چون به ناداني خود معترف شدي تو را بياموزم.

بدانكه اينها كه تو گفتي همه فرع است و اصل در خوردن طعام آن است كه لقمه حلال بايد و اگر حرام را صد از اينگونه آداب به جا بياوري فايده ندارد و سبب تاريكي دل شود.. جنيد گفت جزاك الله خيراً! و در سخن گفتن بايد دل پاك باشد و نيت درست باشد و آن گفتن براي رضاي خداي باشد و اگر براي غرضي يا مطلب دنيا باشد يا بيهوده و هرزه بود.. هر عبارت كه بگويي آن وبال تو باشد. پس سكوت و خاموشي بهتر و نيكوتر باشد. و در خواب كردن اين‌ها كه گفتي همه فرع است؛ اصل اين است كه در وقت خوابيدن در دل تو بغض و كينه و حسد بشري نباشد.. 

مدیر امور فرهنگی پایگاه والفجر | 11:51 - پنجشنبه 29 مهر1389
+
 
منوی اصلی
خانه
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
 
درباره وبلاگ

سال 1391 سال تولید ملی ، حمایت از کار وسرمایه ایرانی

 
سایر امکانات

  RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM

 قالب مذهبی

 


تمامی حقوق محفوظ می باشد!

www.ShiaTheme.com